حکمرانی فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران، تحت تاثیر سیاستهای کلان نظام و ویژگیهای مدیریتی هر دولت، دستخوش تغییرات و تحولات مختلفی بوده است. دولت ابراهیم رئیسی، با تاکید بر ارزشهای اسلامی و انقلابی، رویکردی متمایز در سیاستگذاری فرهنگی اتخاذ کرده است. این مقاله به مقایسه حکمرانی فرهنگی در دولت رئیسی با دورههای پیشین میپردازد و تلاش دارد تفاوتهای کلیدی این دوره را از منظر گفتمان، رویکرد و سیاستهای فرهنگی و نحوه تعامل جهانی مورد بررسی قرار دهد. یافتهها نشان میدهد که در دولت سیزدهم، تاکید بیشتری بر هدایت فرهنگی از سوی نهادهای دولتی دیده میشود، در حالی که در برخی از دولتهای پیشین، گرایش به رویکردهای نسبی بازتر و تعاملمحورتر وجود داشت. از سوی دیگر، سیاستهای حمایتی دولت در برخی بخشها، به ویژه تولیدات فرهنگی ارزشی، تقویت شده اما در عین حال، چالشهایی مانند عدم توجه به تنوع فرهنگی و سبکهای زندگی مختلف دیده میشود. همچنین سیاستهای فرهنگی دولت رئیسی با تمرکز بر هویت دینی و ملی تلاش داشته تا ساختار فرهنگی کشور را به سمت انسجام ایدئولوژیک سوق دهد. این مقاله با رویکرد تحلیلی و انتقادی به بررسی حکمرانی فرهنگی در دولت ابراهیم رئیسی به صورت تطبیقی با سه دولت قبل از خود پرداخته و پیشنهادهاتی را برای بهبود حکمرانی فرهنگی در ایران ارائه میدهد. به نظر میرسد موفقیت سیاستهای فرهنگی، نیازمند تعادل میان هدایت دولتی و مشارکت مردمی در فرایند تصمیمگیری فرهنگی است.
اعتراضاتی که به واسطه درگذشت مهسا امینی در یکی از اماکن فراجا رخ داد، همچو موجی چنان گسترده شد که از منظر جغرافیایی همه کشور را فرا گرفت. همچنین از منظر گروهها و طبقات درگیر، اعتراضات به نحوی گسترده شد و بخشهای مختلف جامعه را درگیر کرد که تاکنون در تاریخ اعتراضات کشور سابقه نداشته است. اگرچه در برخی از تحقیقات آیندهپژوهشی چنین مشکلی پیشبینی شده بود. ورود دانشآموزان و نیز دختران نوجوان به حیطه اعتراضات و نیز همراهی بخش قابل توجهی از ورزشکاران و هنرمندان داخلیِ مورد وثوق جامعه با این جریان برای اولین بار مشاهده شد که در نوع و حجم خود در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بیسابقه بوده است. نیز موج اعتراضات از منظر گستره جغرافیایی و مدت زمان اعتراض در دانشگاههای کشور با این ابعاد کم سابقه بوده است. همچنین ابزارهای مورد استفاده در بیان اعتراضات همچون شعارنویسی در دیوارهای شهر، سر دادن فریاد در قالب شعارهای شبانه از پشت بام منازل، از بین بردن نمادها و شعائر مختلف در شهر (مانند آتش زدن بنرها و مجسمههای سردار شهید سلیمانی در شهرهای مختلف)، استفاده از کوکتل مولوتف برای تخریب جزئی و نمادین مراکز فرهنگی همچون بسیج و مراکز مربوط به روحانیت؛ گیسو بریدن و سوزاندن روسریها، ترانههای اعتراضی، هک کردن پایگاههای اینترنتی دولتی، توهین به روحانیت با عمامهپرانی در سطح معابر و خیابانهای شهر و ... در این اعتراضات مشاهده شده است.
اینکه چه شد که این اعتراضات شروع و ادامه پیدا کرد از منظرهای متفاوت قابل بررسی است. در اینجا آنچه مورد توجه است بحث مرگهای مورد مناقشه است. سردار اشتری فرمانده فراجا در نشستی با معاونین ستادی و مدیران مدارسِ سطوح مختلف حوزههای علمیه اشاره میکند که «در جمعهای اعتراضی افرادی با سنگ و چاقو یا سلاحهایی که در اختیار نیروهای ما نیست به قتل رسیدهاند این نشان میدهد که پروژه کشتهسازی، اصل دشمن است و به دنبال تشدید دامنه آشوب هستند». همچنین ایشان در نشست دیگری در اصفهان که در خصوص بررسی حوادث اخیر برگزار شده بود فرمودند «سناریوسازی و کشتهسازی نیز از دیگر پیچیدگیهای این فتنه بود، هر کسی که در این مدت به هر دلیلی میمرد آن را رسانهای میکردند و به گردن نظام میانداختند. کسی خودکشی کرده بود، سکته قلبی کرده بود و ... سریعا آن را به گردن نظام میانداختند».
در این بررسی در ابتدا اقدامات فراجا به منظور تنویر افکار عمومی در مرگ مهسا امینی را مورد مطالعه قرار میدهیم سپس روایتهای دوگانه در خصوص علت مرگهای برخی از کشتهشدگان در زمان اعتراضات را بررسی و اقدامات رسانههای کشور در خصوص تنویر افکار عمومی در این حوزه را با مطالعه موردی مرگ نیکا شاکرمی مورد بررسی دقیقتر قرار میدهیم. ضمن اینکه به این مطلب میپردازیم که چرا به نظر میرسد روایتی که به منظور تنویر افکار عمومی توسط رسانهها و نیز مقامات مسئول صورت گرفته است نتوانسته روایت رقیب که توسط شبکههای ماهوارهای و یا شبکههای اجتماعی بیان شده است را خنثی نماید.
این مقاله را برای همایشی ترجمه میکردم که به دلیل عدم پذیرش چکیده توسط دستاندرکاران همایش (که البته تا حدودی برام پیشبینیپذیر بود) ناقص ماند و فرصتی برای کامل کردن آن بدست نیامد. ولیکن همین مقدار هم میتواند مثمر ثمر باشد و شاید توسط شخصی دیگر کامل شود. فایل ورد آن را نیز قرار میدهم برای بهرهبرداری احتمالی. فایل اصل مقاله هم با همین فایل بارگذاری میکنم.
این کتاب منتشر شده در سال 1329 است و می تواند برای محققان عرصه تاریخ پلیس مورد استفاده قرار گیرد. اسکن این کتاب را به نحوی انجام دادم که به کتاب اصلی صدمه ای نخورد و نیز صفحات کتاب خوانا و قابل مطالعه باشد. امید است مفید به فایده باشد.
این مقاله فصلی از کتاب ترجمه ای است که با عنوان مجموعه مقالات مدیریت منابع سازمانی زیر نظر دکتر یوسف ترابی منتشر شده است؛
این مقاله به نوعی الگوی مدیریت منابع انسانی پلیس فنلاند را به صورت چکیده معرفی می کند. الگویی که حاصل طرح تحقیقاتی و برنامه اجرای آن است . الگویی که با معرفی آن شفاف سازی برنامه اجرایی را در دید عموم قرار می دهد و قطعا با ملاحظه آن می توان به پشتوانه علمی آن پی برد. همچنین این مقاله می تواند الگویی برای مدیریت مطالعات ویژه در بسیاری از سازمانها مورد توجه باشد.